مؤلف مجهول

258

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

جدا شدى « 1 » ؟ شيخ گفت : همين روز درآمده بودم ، و از همراهان « 2 » در لب دريا جدا شده بودم . اين مردم سخن شيخ را چون شنيدند ، خنده كردند . شيخ گفت : چرا خنده مىكنيد ، كه « 3 » خنده در امور متعجبه است ؟ يكى از اين‌ها گفت : اى جوان ! هيچ عجايب ازين گذرد كه سه‌ماهه دريا را در نيمروز گذارى و باز به همراهان توقف كنى ، و پندارى كه به زودى خواهند آمد . بدانكه اگر خداى تعالى عنايت كند و باد مراد دهد ، در چهل روز و يا پنجاه روز به ساحل رسند ، و اگر نه سه ماه در دريا خواهند بود . اين هم وقتى است كه باد مخالف نشود . بزرگوار چون اين « 4 » بشنيد گفت : عجب حالى كه خداى تعالى به لطف عميم خود به اين همه عسرت را هم داده « 5 » ! پيران گفتند : اى جوان ! چه توقف مىكنى ؟ برخيز و راه خود گير و به منزل برس . شيخ گفت : اى عزيزان ! بيراه و بىرهنمون چگونه روم ؟ پيران گفتند : اى جوان ! اين همه درياى بىكناره را چگونه بىرهنمون آمدى ؟ حالا هم همان‌كه « 6 » رهنمون شده بود رهنمون خواهد شد . اگر از تنهايى وهمى ، برخيز ! كه مايان همراه باشيم . شيخ گفت : خوش باشد ! به فور « 7 » برخاست و روان شدند . چون اندك راه رفتند همه « 8 » بازگشتند ، يكى از ايشان ماند و همراهى كرد . شيخ گفت : اى بزرگوار ! اين‌ها چرا بازگشتند ؟ بزرگوار گفت « 9 » : آنها به متابعت من آمده بودند كه مرا به تو رسانند ، اكنون كه من به تو رسيدم بازگشتند . شيخ گفت : اى بزرگوار ! دانم كه تو چه كسى ؟ و آنها « 10 » چه كسان بودند ؟ آنگاه همراهى كنم . آن شخص گفت : ترا به اسم ما « 11 » چه كار ؟ برخيز و راه پيش گير . بزرگوار گفت : اى عزيز ! من از مردم غير متعين پرهيز دارم و همراهى نكنم . آن بود كه گفت : اى فرزند ! من خضرم و آنها « 12 » كه بازگشتند از رجال الغيب بودند . چون شيخ اين بشنيد در پاى حضرت « 13 » خضر صلوات الله عليه و سلامه « 14 » افتاد ، و گريه آغاز كرد و گفت : اى راهنماى باب الله ! سالها در اشتياق تو مىسوختم ، الحمد لله ! كه به كام دل امروز رسيدم . حضرت خواجه گفت : اى فرزند ! من هم اين حال ترا دانسته براى تو آمده‌ام . اين بگفت و از دست شيخ بگرفت و روان شد ، و به همراهى يكديگر رفتند . همان روز نماز پيشين بود كه به مكه رسيدند ، و به خانه كعبه مشرف شدند . حضرت خضر عليه السلام طريق طواف را به شيخ تعليم كرد . بعد از فراغ طواف حضرت خواجه خضر گفت : اى يسير ! به ارادت

--> ( 1 ) - ب : به دريا درآمده بودى از همراهان كى جدا شدى ( 2 ) - ب : - درآمده . . . همراهان ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - الف : - اين ( 5 ) - ب ، ت : را هم داد ( 6 ) - ب ، ت : + كس ( 7 ) - ب ، ت : بالفور ( 8 ) - ت : - همه ( 9 ) - الف : - بزرگوار گفت ( 10 ) - ب : اين‌ها ( 11 ) - ب : من ( 12 ) - ب : اين‌ها ( 13 ) - ب : + خواجه ( 14 ) - ب ، صلوات الله و سلامه عليه